عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
312
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
هرمز او را احضار و مشاهده كرد كه علائم ثبات و عزم در او هويدا و لياقت فرماندهى قشون را داراست پس موضوع را با او در ميان نهاد و مطالبى كه از بهرام شنيد موجبات رضايت خاطرش را فراهم ساخت بنابراين ادارهء امر محاربهء با تركان را به دو تفويض و او را در خواستن هر مبلغ تنخواه و هر عدّه مرد جنگى مخيّر ساخت بهرام دوازدههزار مرد كارآزموده از بزرگان و جنگجويان مشهور برگزيده انواع ساز و برگ جنگىاى كه ميتواند مفيد واقع شود انتخاب نمود . هرمز امر داد تمام تقاضاهاى او را انجام و حوائجش را مهيّا سازند و آنگاه جامهء افتخار به دو پوشانيده درفش رستم را به دو سپرد و گفت : اين يادگار رستم و تو جانشين و قائممقام او ميباشى ! بهرام مكرّر زمين خدمت بوسيده وسائل خود را مهيّا كرد و به راه افتاد . رمّال وابستهء دربار هرمز نيز بامر پادشاه بهرام را مشايعت كرد كه آتيهء كار او را پيشگوئى كند همين كه بهرام بخارج شهر رسيد كلّهپزى را ديد كاملا عريان كه حامل سبدى مملو از سر گوسفند است بهرام آن را بفال نيك گرفته اسب بجانب وى دوانيد و با نيزه دو كلّه را ربوده فرياد برآورد كه : باقبال بىزوال هرمز شاه سر ساوه شاه و برادرش فغفور « 1 » را مانند اين دو سر بر سر نيزه خواهم كرد ! رمّال به خدمت هرمز مراجعت نموده آنچه ديده بود معروض و اضافه كرد : كه او بر دشمن غالب خواهد آمد ولى بر عليه مولاى خود نيز طغيان خواهد نمود . هرمز جواب داد : آنچه قضاى الهى و مشيّت او باشد دلخواه من است . داستان بهرام و ساوه شاه بهرام نهايت استعداد و قابليّت را در فرماندهى قشون ظاهر و منتهاى مهارت را در رفتن بجانب دشمن بثبوت رسانيد چون شنيد سربازى به زور يك كيسه كاه از زنى گرفته امر داد سرباز را از ميان شقّه كنند كه ديگران از او عبرت گيرند و چون بجوار اردوى دشمن رسيد ساوه شاه توسّط فغفور برادرش به او پيغام فرستاد كه : مردانگى و حسن سياستت كه به گوش من رسيد مرا بر آن داشت كه بر جان تو بخشوده
--> ( 1 ) فغفوره .